اولین برف پاییز سال 92
سلااااااااااام دوستای عزیز 
چند روز بود که هوا خیلی سرد شده بود ولی اصلا به اسمون نمی خورد که به خواد برف بباره دیروز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم همه جا یه دست سفید شده کلی ذوق کردم و رادوین هم متعجب به بیرون نگاه میکرد .
باریدن برف تا همین امروز صبح ادامه داشت خیلی با حال بود دیشب خواستیم به سونیا جون زنگ بزنم که بیان بریم برف بازی ولی لباس گرم و دستکش همراهمون نبود و بی خیال شدیم
تا اینکه امروز با تجهیزات کامل رفتیم به سوی باراجین ترافیک بود وقتی می دیدم که همه مردم خوشحالن کلی منم ذوق میکردم
همه پشت ماشیناشون تویپ گذاشته بودن و دختر و پسر با هم میرقصیدن. 
خاله نگین رو هم همراهمون بردیم . ولی رادوین اولش خواب بود بعد کم کم بیدار شد


من در حال برف جمع کردن برای ادم برفی


عاشقتم پسرم

خاله نگین

برای ادم برفی مون هم رژلب زدیم


ناهار رو هم رفتیم خونه مامانم و برامون کلم پلوی شیرازی درست کرده بود و خیلی خوشمزه بود دای جون و زندایی جون رادوین هم اونجا بودن و تازه رسیدم خونه و خواهر شوهر ی هم از تهران اومده بود اینجا و رادوین کلی برای عمه جونش ناز میکرد .


اولین برف پاییز سال 92
